سلام
طنین سکوت سه تا مطلب در باره حسینیه دراویش داره که یکیش چون منبع خبری محسوب میشه اصلشو اینجا میارم و دو تای دیگه را لینکشونو قرار می دهم.
=====
طنین سکوت
در روزهاي گذشته گزارشي از درگيري هاي مخالفان با دراويش نعمت اللهي و تخريب حسينيه شريعت به همراه انعكاس نظر برخي از مخالفان دراويش دنبال شد. شرط انصاف حكم مي كند يك طرفه به قاضي نرويم و از داخل حسينيه هم در زمان شلوغي ها گزارشي داشته باشيم. اين گزارش را يكي از حاضران در حسينيه شريعت در زمان تصرف ارسال كرده كه عين اين گزارش به جز يكي دو مورد دستكاري جزئي در اينجا مشاهده مي كنيد. از وي متشكرم.
***
داخل حسینیه زن ها و بچه ها بودن.
فقرا دستور اکید داشتن که هیچ چیزی که شائبه ی سلاح بودن داشته باشه, همراه خودشون نداشته باشن. حتی آقای شریعت از فقرا خواسته که اگه کسی چیزی تو جیب اش داره(چاقو و...) حسینیه رو ترک کنه.
فقرا دستور داشتن که فقط به ذکر و فکرشون بپردازن (توضیح: هر فقیر گنابادی یه ذکر خفی داره که دایم و در هر حالی باید به اون بپردازه و دایم به یاد خدا باشه). بهشون گقته بودن که به سر و صدای بیرون توجه نکنن و در سکوت به ذکرشون مشغول باشن و در همون حال برای این که سر و صدای شلوغی های بیرون اون ها رو اذیت نکنه یه نوار رو با صدای بلند براشون پخش می کردن (در مراسم فقری اشعار عرفایی مثل سعدی و حاقظ و مولانا خونده می شه, بدون هیچ گونه ساز موسیقی).
بعد از مدتی که شلوغی ها بیشتر می شه, فرش ها رو جمع می کنن و یه تشت آب هم وسط میذارن که خانم ها روسری هاشون رو خیس کنن و یا با دستمال خیس نفس بکشن (برای خنثی کردن گاز اشک آور) و سیگار و عود هم میارن تا با دود اش بچه ها رو از اثر گاز محافظت کنن. یک نفر هم چند تکه چوب نازک گیر میاره که وسط هال میذارن و با دوداش خودشون رو محافظت می کنن.
شلیک گاز بیشتر می شه تا حدی که چند گلوله ی گاز اشک آور مستقیم و از داخل پنجره وارد محوطه می شه.
در این زمان تصمیم می گیرن که زن ها رو به طبقه ی پایین ببرن (تا این زمان هیچ مردی داخل محوطه ی اصلی حسینیه نبوده) مردها به کمک زن ها میان و چون شدت پرتاب سنگ زیاد بوده مجبور می شن درها رو از جا بکنن و به عنوان سپر استفاده کنن(!!) یه عده هم از در قابلمه و این جور چیزها برای محافظت سر و صورت شون استفاده می کنن. خواهرم تاکید داره که هیچ کسی هیچ سلاحی, حتی کارد میوه خوری هم دست اش نبوده و حتی جالب اینه که بعضی از مردهای قوی هیکل دست شون ملاقه و کفگیر (تنها سلاح های موجود در حسینیه) گرفته بودن!!!
به هر حال زن ها رو به این شکل به طبقه ی پایین هدایت می کنن. یکی از زن هایی که کنار مادرم بوده در اثر اصابت سنگ سرش می شکنه و اون قدر این سنگ بزرگ بوده که جراحت ناشی از اون تا مدت زيادي خونریزی داشته و خون اش بند نمی اومده...
در حین پایین اومدن از راه پله ها هرم گرما و شدت آتش از یک پنجره ی کوچک, شیشه ها رو خرد کرده.
فقرایی که می خواستن در برابر حمله از خودشون دفاع کنن, چون هیچ سنگی در حسینیه نبوده دیوار تراس رو می کنن و با تکه های گچ و خرده سنگ های ناشی از اون مقابله می کنن!
زن ها به طبقه ی اول برده می شن و سربازهای نیروی انتظامی اون ها رو به طرف اتوبوس ها هدایت می کنن.
زن ها می گن که کیف و وسایل شون داخل حسینیه است ولی سربازها (که از این وضعیت هم کمی ناراحت بودن) قسم می خورن که تمام کیف ها و لباس ها و پالتو و پول ووو... رو به دلیل این که نجسه آتش زدن (!!) البته نمی گن چه کسانی این کار رو کردن ولی به هر حال کار نیروی انتظامی نبوده و اون ها با ناراحتی این رو گفتن.
نیروی انتظامی زن ها و بچه ها رو سوار اتوبوس می کنه و در نهایت احترام تحویل يكي از نهادهاي امنيتي می ده (!)
=======
مطلب دوم از طنین سکوت
اینجا یک مرد می گریست
مطلب سوم:
آرامش بعد از طوفان